CineviTech

از پوپک گلدره تا ندا غلامحسین‌زاده

دو سال و نیم پیش که سیروس مقدم در حال ساخت سریال پرطرفدار «نرگس» بود، استراحتی به گروه داده شد و «پوپک گلدره» که نقش اصلی این سریال را ایفا می‌کرد، از این فرصت استفاده و برای سفر به شمال کشور رفت. او در راه بازگشت به تهران دچار سانحه رانندگی شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. گرچه چند ماهی روی تخت بیمارستان در حالت کما به سر برد اما درمان‌ها جواب نداد! و غم بزرگی بر دل سینمای ایران گذاشت.
پس از پخش این سریال از شبکه سوم سیما، این مجموعه بازتاب شدیدی در بین عموم مردم داشت و خانواده‌های ایرانی استقبال خوبی از آن به عمل آوردند. اما از اواسط سریال، مقدم به اجبار باید جایگزین شخصیت اول سریال خود را انتخاب می‌کرد و ستاره اسکندری جایگزین او شد…

اگر به یاد داشته باشید، در آخرین سکانسی که پوپک گلدره در آن بازی می‌کرد، شبکه سوم و عوامل سریال ویژه برنامه جالبی تهیه کردند که حتی در پارک‌های بزرگ تهران، مردم جمع شدند و همه با هم، آن برنامه را دیدند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آل پاچینو ایفاگر نقش بهترین گنگستر تاریخ سینما

    آل پاچینو ایفاگر نقش بهترین گنگستر تاریخ سینما


    شخصیت تونی مونتانا، با بازی به یاد ماندنی و درخشان آل پاچینو در فیلم «صورت زخمی» (۱۹۸۳) در نظرسنجی یک سایت سینمایی بهترین گنگستر تاریخ سینما شناخته شد

     

     

     

    .
    به گزارش سایت خبری Earthtimes در این نظرسنجی که به مناسبت اکران فیلم «گنگستر آمریکایی» رایدلی اسکات در این روزها انجام گرفت، تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» بر صدر فهرستی از محبوب ترین گنگسترهای سینمایی قرارگرفت. به گفته مدیر بازاریابی یک سایت پربیننده سینمایی ،فیلم های گنگستری همواره نقش مهمی را در بازار فروش هالیوود داشته اند و در این میان ماندگاری و محبوبیت شخصیت هایی همچون دون ویتو کورلئونه در فیلم پدرخوانده و یا تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» دلیل این ادعاست.
    گفتنی است برخی دیگر از شخصیت های گنگستری محبوب با بازی هنرپیشگان معروف سینما عبارت بودند از ساموئل ال جکسون در نقش جولز وینفیلد در فیلم «پالپ فیکشن» (۱۹۹۴)، مارلون براندو در نقش دون ویتو کورلئونه در فیلم پدرخوانده (۱۹۷۲)، رابرت دنیرو در نقش دن ویتو کورلئونه در فیلم پدرخوانده ۲(۱۹۷۴)، باب هاسکینز در نقش هارولد شند در فیلم «جمعه بلند خوب» (۱۹۸۰)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تیم رویایی رزمی‌دوستان (یادداشت جیمز براردینلی بر فیلم «امپراتوری ممنوعه» ترجمه رضا حسینی)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گاو خشمگین‎/‎فیلمی درباره رنج اسطوره بودن (نقد امیرحسین جلالی بر فیلم «مارادونای ‏کاستاریکا»)‏

    سینمای ما – این روزها که تب سرخ ضد امپریالیستی آمریکای لاتین دوباره در بین جوانان عاصی و پر ‏شر و شور دنیا بالا گرفته، از مارادونا گفتن و او را تا حد خدایی بالا بردن آنقدرهمه‌گیر شده که فیلم‌ساز ‏خوش فکر سرحالی چون امیر کاستاریکا را هم به فکر ساختن مستندی درباره اولین و آخرین اسطوره ‏دنیای فوتبال انداخته است. مستندی که ساخت آن از سال ۲۰۰۵ آغاز شد و پس از سه سال ابتدا در ‏بخش خارج از مسابقه کن امسال و بعد هم در جشنواره سینما حقیقت خودمان به نمایش عمومی در ‏آمد، مستندی با نام «مارادونای کاستاریکا». (که ظاهرا بهترین ترجمه برای ‏Maradona By ‎Kusturica‏ است) ‏
    اما همیشه و به خصوص در دوران بازیگری مارادونا در بر این پاشنه نمی‌چرخید. روزهایی بودند که یقه ‏سفیدهای طرفدار نظم و اخلاق هشت سال مداوم، بی‌وقفه و چپ و راست، اسطوره جهان فوتبال را به ‏انواع و اقسام ترفندها می‌نواختند تا فوتبال و سمبلش دیگر به جادویی که در تابستان گرم مکزیکوسیتی ‏بدل شد، تبدیل نشود. «مارادونای کاستاریکا» می‌خواهد شرح آن روزها باشد و واقعیت قضیه آنست که ‏موفق هم می‌شود. چون سازنده‌اش بیش و پیش از هرچیزی یک عشق مارادوناست. آن پاتوقی که ‏کاستاریکا و مارادونا در آن نشسته‌اند و حرف می‌زنند، آیینه تمام نمای فیلم است. فیلمساز طوری به ‏صحبت‌های سوژه‌اش گوش می‌کند و فرم نشستن و نگاهش طوری است که بیننده باورش می‌شود دارد ‏فیلمی درباره یک اسطوره زنده و ماندگار را تماشا می‌کند. پس بهترین راه نوشتن درباره چنین ‏مستندی هم بدون شک واکاوی متن آن است، چون هرچه که از آن به عنوان فرامتن یاد می‌کنیم از ‏دل همین متن صادقانه بیرون می‌آید.‏
    فیلم با جمله‌ای از شارل بودلر فرانسوی آغاز می‌شود تا از همان ابتدا نشان دهد برخلاف تصورات رایج ‏اصلا یک مستند بی‌طرف نیست و موضع خود را در مورد سوژه‌اش مشخص کرده است: ‏
    ‏«خدا تنها موجودی است که برای حکمرانی نیازی به زنده بودن ندارد.» این کلمه «خدا» (‏God‏) ‏چیزی است که تا آخر فیلم بارها و بارها به کار برده می‌شود.‏
    کاستاریکا با یک گیتار موسیقی «خوب، بد، زشت» را می‌نوازد تا فیلم شروع شود. ساختار مستند ‏عنوان‌بندی شده است و در چند فصل به بررسی دوران زندگی و بازی مارادونا می‌پردازد. در بین این ‏فصول هم صحنه‌هایی از جادوگری‌های اسطوره در چمن سبز پخش می‌شود که موتیف آن‌ها همان گل ‏دوم مارادونا به انگلستان در جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک است، گلی که در هربار نمایشش تاکید می‌شود ‏بهترین گل تاریخ فوتبال دنیاست.‏
    اوایل فیلم و پس از نمایش سخنرانی ضد بوش مارادونا و اوو مورالس (رئیس‌جمهور بولیوی)، اتوموبیل ‏کاستاریکا و گروهش را می‌بینیم که جلوی در خانه مارادونا در بوینس‌آیرس جمع شده‌اند. فیلم‌ساز برای ‏این‌که در همان ابتدای اثر بیننده را کاملا در جریان موقعیت مارادونا در آرژانتین قرار دهد این تصاویر ‏را در فیلم قرار داده است. صبح کله سحر است و مارادونا و خانواده و دوستان نزدیکش می‌خواهند به ‏مرکز شهر بروند و کاستاریکا و گروهش فقط می‌توانند با فاصله این منظره را تماشا کنند. چون همانطور ‏که خود فیلمساز می‌گوید او و گروهش اینجا موقعیت پاپاراتزوهایی را دارند که در برابر یک سوپراستار ‏قرار گرفته باشند.‏

    آریستوکراسی عریان:‏
    فصل دوم به دوران کودکی پر از فقر و فاقه مارادونا می‌پردازد که البته با هوشیاری کاستاریکا زیاد ‏شعاری نمی‌شود. این‌که مارادونا از بین بوکاجونیورز و ریورپلاته، دو قطب فوتبال آرژانتین، اولی را ‏انتخاب می‌کند که نماد طبقات محروم در مقابل آریستوکراسی حاکم بر کشور است و این‌که همین ‏قضیه چگونه از ابتدا مسیر اسطوره را در دنیای فوتبال تعیین می‌کند. سال ۲۰۰۵ است و دیه‌گو بعد از ‏‏24سال دوباره به ورزشگاه بوکا و خانه پدری بازگشته است و دارد برای کاستاریکا از دوران کودکی‌اش ‏تعریف می‌کند. دورانی که شبیه فیلم «وقتی پدر دنبال کار بود» خود کاستاریکاست و فیلم‌ساز با نشان ‏دادن صحنه‌های آن فیلم سعی می‌کند موضوع بحث را کاملا برای تماشاگر ملموس کند. البته این ‏تمهید پخش تصاویر فیلم‌های خود کاستاریکا لابلای حرف‌های مارادونا زیاد درنیامده است و به نوعی ‏الصاقی به نظر می‌رسد. درست برعکس آن پرفورمانس بامزه‌ای که در بین فیلم چندبار پخش می‌شود، ‏جایی که کلیسایی به نام مارادونا ساخته شده که در آن مردم غسل تعمید داده می‌شوند و با هم پیمان ‏ازدواج می‌بندند! در این کلیسا شرط تعمید‌شدن آن است که ثابت کنی دست خدا را دیده‌ای، یعنی ‏بتوانی صحنه گل با دست مارادونا به انگلستان را بازسازی کنی. نشانه قبولی ازدواج نیز آنست که عروس ‏پاس بدهد و داماد بعد از زدن گل روبه‌روی دوربین فریاد بکشد، درست شبیه صحنه‌ای که استاد بعد از ‏آن گل بی‌نظیرش به یونان در جام جهانی ۹۴ آمریکا روبه‌روی دوربین‌های تلویزیونی فریاد می‌کشید.‏

    منجی به ناپل باز می‌گردد:‏
    همواره بعضی‌ها سعی کرده‌اند مارادونا را یک بازیکن بزرگ فوتبال در عصر خودش معرفی کنند، شبیه ‏بازیکنان بزرگ دیگری که در دوره‌های مختلف در مستطیل سبز هنرنمایی می‌کرده‌اند. از بین قدیمی‌ها ‏پله و تا حدودی فرانس پوشکاش با اسطوره مقایسه شده‌اند و در بازیکنان دوران جدید هم بیش از ‏هرکس دیگری لیونل مسی، اعجوبه بارسلونا به این افتخار نائل شده است. درباره این بازیکنان و هرکس ‏دیگری که با مارادونا مقایسه می‌شود معمولا یک نکته اساسی فراموش می‌شود و آن هم قضیه رویاگونه ‏تیم ناپولی است. کسانی که اسم‌شان چپ و راست در عرض مارادونا مطرح می‌شود همگی در بزرگ‌ترین ‏باشگاه‌های دنیا بازی کرده‌اند و می‌کنند. اما اسطوره بعد از دوران پر از رنج و محنتی که در بارسلونا ‏پشت سر گذاشت به ایتالیا آمد و در میان تعجب همگان پیشنهادات میلیونی غول‌هایی مثل یوونتوس، ‏میلان و اینتر را رد کرد و به تیمی همچون ناپولی پیوست، تیمی از یک شهر فقیر و کارگری که در آن ‏زمان در دسته سوم ایتالیا حضور داشت. مارادونا یک تنه و به سبک قهرمانان اسطوره‌ای فیلم‌های دهه ‏‏60 و ۷۰، ناپولی را به قدرت اول فوتبال اروپا تبدیل کرد. کاری که امروزه حتی تصورش هم غیرممکن ‏است. پس بی‌دلیل نیست که دیه‌گوی افسانه‌ای در شهر ناپل همچون مسیح ستایش می‌شود. تصاویری ‏که کاستاریکا از حضور دوباره مارادونا در ناپل نشان می‌دهد کاملا گویای همه چیز است. در این فصل ‏صحنه‌ای هست که کاروان مارادونا از بین مردم جمع شده در خیابان‌ها عبور می‌کند و ستاره به جای ‏این‌که از استقبال عجیب و غریب مردم ذوق زده شود سرشان فریاد می‌کشد که چرا خودشان را به ‏شیشه می‌کوبند! این صحنه‌ای است که می‌تواند در معرفی شخصیت نامتعارف و رام‌نشدنی اسطوره ‏بیشترین نقش را داشته باشد.‏

    اگر کوکایین ماده مخدر است، پس من یک معتادم:‏
    این یکی بی‌شک بهترین فصل فیلم کاستاریکا و یکی از تاثیرگذارترین تصاویری است که ما جماعت ‏حاضر در سالن شماره ۳ سینما فلسطین در عمر فیلم دیدن‌مان روی پرده بزرگ شاهد بودیم. اصلا به ‏طرفدار مارادونا یا حتی فوتبال بودن ربطی ندارد. اینجا نقطه‌ای است که سینما قدرتش در سحر و جادو ‏را به رخ می‌کشد و هنر یک فیلمساز، درست شبیه احساسات و عشق مردمی که پشت در بیمارستان ‏جمع شده‌اند و با اشک‌ها و شمع‌ها و دست‌نوشته‌های‌شان منتظر خبری از اسطوره نشسته‌اند، به نقطه ‏اوجش می‌رسد. آن سکانس جادویی اجرای قطعه «هولا دیه‌گو» توسط مارادونا که همزمان به نمای ‏بسته صورت همسر و دخترانش در کافه و تصاویر آرشیوی مراسم ازدواج استاد و بازی او با همان ‏دخترها در زمان کودکی‌شان کات می‌شود، بیش از هر توصیه و پند و اندرزی در باب مضرات اعتیاد ‏گویاست. سال‌ها قبل اسطوره در اظهار نظری جنجالی گفته بود:‏
    ‏«من یک معتاد بودم و هستم و خواهم بود، کسی که معتاد می‌شود باید هر روز با آن دست و پنجه نرم ‏کند.»‏
    این جمله و البته کل فصل بی‌نظیر اعتیاد فیلم کاستاریکا آدم را به یاد دو شخصیت سینمایی می‌اندازد: ‏اندرو بکت (تام هنکس) فیلم «فیلادلفیا»ی جاناتان دمی و علی فیلم «سنتوری»، شاهکار داریوش ‏مهرجویی. کاراکترهایی که به نظرم یک بار و برای همیشه توانستند درد و رنج ناشی از یک بیماری شوم ‏را به همراه پایمردی و ثبات انسان در پرداخت هزینه کاری که کرده روی پرده سینما به تصویر بکشند. ‏اعتیاد مارادونا از سال ۱۹۸۱ و پس از مصدومیت شدیدش در بارسلونا آغاز شد. زمانی که برای ‏فراموشی رنج دوری از میدان، شب‌ها در هتل‌های گران‌قیمت مهمانی‌های بزرگ می‌داد و آدم‌های ریز و ‏درشت دور و برش می‌پلکیدند. خود مارادونا در کتاب خاطراتش با حسرت از آن روزها یاد می‌کند و ‏آرزو می‌کند که کاش کمتر به اطرافیانش اعتماد می‌کرد.‏
    اعتیاد اسطوره بهترین بهانه برای کسانی شد که همیشه زیر سایه محبوبیت مارادونا قرار داشتند و برای ‏سقوط او لحظه‌شماری می‌کردند. به بهانه همین اعتیاد بود که سران فوتبال ایتالیا پس از آن‌که مارادونا ‏و تیمش آرزوهای آتزوری در جام جهانی ۹۰ را به باد دادند، او را از ناپل و کشور ایتالیا اخراج کردند. ‏مردم ایتالیا هرگز باور نکردند که مارادونا به جرم اعتیاد از این کشور اخراج شد و این شک آن‌ها زمانی ‏به یقین رسید که مسئولان فوتبال این کشور، آنگ جون هوان، زننده گل برتری کره جنوبی به ایتالیا در ‏جام جهانی ۲۰۰۲ را نیز از تیم پروجا اخراج نمودند.‏
    ماجرای دوپینگ مارادونا در جام جهانی ۹۴ نیز از آن چیزهایی است که هنوز به دیده تردید به آن نگاه ‏می‌شود. در فیلم صحنه‌ای هست که مارادونا به همراه یک پزشک زن از وسط زمین چمن بازی ‏آرژانتین-نیجریه به آزمایشگاه برده می‌شود، اتفاقی که برای اولین و آخرین بار در دنیای فوتبال رخ داد. ‏چرا که قاعده آزمایش دوپینگ آن است که چند بازیکن به صورت اتفاقی از هردو تیم انتخاب می‌شوند ‏و مورد تست قرار می‌گیرند. مارادونا چنان‌که در فیلم هم به نمایش در می‌آید به جرم استفاده از ماده ‏ممنوعه افدرین، ۱۵ ماه محروم می‌شود و آرژانتین بدون او با دو شکست مقابل بلغارستان و رومانی از ‏دور مسابقات حذف می‌شود و این نقطه پایانی افتخارات فوتبالی دیه‌گو آرماندو مارادوناست.‏

    قدرت خدا:‏
    فیلم کاستاریکا به خوبی نشان می‌دهد که مارادونا تنها یک ستاره محبوب ورزشی نیست. او مرزها را ‏درنوردیده و ساحتی اسطوره‌ای یافته است. محبوبیت مارادونا در گستره‌ای از کپرهای بوینس آیرس تا ‏سواحل اندونزی و فیلیپین، گسترده شده و طبیعی است که سیاست‌مداران هم هوس استفاده از این ‏وضعیت به سرشان بزند. دوستی مارادونا با فیدل کاسترو البته قدیمی‌تر از دوره جدید چپ‌گرایی ‏آمریکای لاتین است. اما پس از ظهور دوباره روسای جمهور چپی، هوگو چاوز، اوو مورالس و دانیل ‏اورتگا، حضور مارادونا در عرصه‌های سیاسی هم رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفت.‏
    تصاویری که کاستاریکا از یک تجمع ضدآمریکایی در بوینس‌آیرس نشان می‌دهد در نوع خود جالب ‏هستند. چاوز در حال سخنرانی زیر بارش باران است و از مارادونا دعوت می‌کند که به اتفاق، برای توقف ‏ریزش باران به آسمان فوت کنند! تصاویر کاستاریکا از تظاهرات جوانان آرژانتینی و پاساژهایی که ‏کارگردان خوش‌سلیقه صرب لابلای آنها پخش می‌کند، باز هم تاکیدی است بر وجه اسطوره‌گونه ‏مارادونا. وضعیتی که هرگز تا به حال برای هیچ شخصیت ورزشی اتفاق نیفتاده و بعید است که از این به ‏بعد هم بیفتد. مستند «مارادونای کاستاریکا» فیلمی است برای اثبات این گزاره.‏
    می‌شود این یادداشت را حالا حالاها ادامه داد، مخصوصا که قلم به دست یکی از دوآتشه‌ترین هوادران ‏مارادونا هم افتاده است! اما بدون شک تجربه تماشای مستند کاستاریکا برای هر علاقه‌مند سینما و ‏فوتبالی می‌تواند گران‌بها و تکرارنشدنی باشد. کسی که فیلم‌های درخشانی چون «گربه سیاه، گربه ‏سفید»، «زیر زمین» و «زندگی معجزه است» را به علاقه‌مندان سینما هدیه داده، در این مستند نشان ‏می‌دهد که یک علاقه‌مند و حتی بازیکن درست و حسابی فوتبال هم هست. جایی که کاستاریکا و ‏مارادونا قدم به زمین چمن ورزشگاه خاطره‌انگیز تیم ستاره سرخ بلگراد می‌گذارند و با هم مشغول بازی ‏می‌شوند، مهارت کارگردان درفوتبال را نشان می‌دهد و تواضع و اعتقاد واقعی فیلمساز به سوژه‌اش هم ‏که از تک‌تک پلان‌های فیلم قابل لمس است. کارگردان مشهوری که دارد فیلمی مستند می‌سازد، به ‏خانه‌اش زنگ می‌زند و از مارادونا می‌خواهد که با مادرش حرف بزند!‏
    اوایل فیلم کاستاریکا مارادونا را همچون قهرمانان تنها و در تنگنای فیلم‌های سرجیو لئونه و سام پکین ‏پا توصیف می‌کند. اواخر فیلم هم صحنه‌ای هست که فیلمساز از مارادونا می‌پرسد که کدام شخصیت ‏سینمایی را بیشتر دوست دارد و اسطوره می‌گوید: جیک لاموتای گاو خشمگین. لازم نیست وجوه ‏شخصیتی لاموتا و مارادونا را با هم قیاس کنیم و در موردش حرف بزنیم. کافی است به یاد بیاوریم ‏لاموتا پس از این‌که از همه جا رانده شد و همه، حتی عشق و برادرش هم ترکش کردند دوباره در یک ‏کافه دیده می‌شود، در حالی که از زور چاقی حتی قابل شناسایی هم نیست. درست شبیه دیه‌گو مارادونا ‏که پس از مدت‌ها دست و پنجه نرم کردن با اعتیاد و نیش و کنایه‌های این و آن، با سی چهل کیلو ‏اضافه وزن به ورزشگاه بوکا برگشته. آن نمای بسته صورت تپل ولی خیس از اشک مارادونا خیلی شبیه ‏نماهای پایانی رابرت دونیرو در «گاو خشمگین» است. این دو نفر خواستند آن طور که دل‌شان ‏می‌خواهد زندگی کنند و سرنوشت مشابه‌شان بهترین دلیل غیرممکن بودن این کار در دوره و زمانه ‏ماست.‏

    منبع: کارگزاران

                    به روز شده در :
    پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ – ۳:۰

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • هیوجکمن وارد پیاد‌ه‌روی مشاهیر هالیوود شد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گزارشی از پشت صحنه فیلم سینمایی « به کبودی یاس»؛ / این سردار خراسانی…

    این سردار خراسانی...

    سینمای ما – سردار شهید عبدالحسین برونسی عصر ٢٣ شهریور ١٣٢١ متولد شد، او پس از خدمت سربازی به مشهد مهاجرت کرد ابتدا به شغل های متفاوتی روی آورد اما سرانجام بنایی را انتخاب کرد.
    برونسی در جلسه های سیاسی و با ارشادهای مقام معظم رهبری با مسائل سیاسی آشنا شد و به صف مبارزان پیوست، او توسط عاملان حکومت دستگیر شد و ماموران ساواک دندان های او را زیر شکنجه شکستند.
    برونسی جزو اولین نفرات اعزامی به کردستان بود که با آغاز هجوم دشمن به جبهه های دفاع رفت و با رشادت های فراوان طی سال ها مبارزه از فرماندهی گروهان به فرماندهی تیپ هجدهم جوادالائمه(ع) رسید و ایثارگری های او زبانزد خاص و عام بود، تا آنجا که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرده بود.
    این سردار سرافراز سرانجام در اسفند ۶٣ و در عملیات «بدر» به شهادت رسید.
    سال گذشته مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از هنرمندان عرصه سینما رهنمودهایی درباره معرفی الگوهایی چون سردار شهید برونسی ارائه فرمودند. پس از این جلسه جمعی از هنرمندان مامور تهیه آثار فاخر سینمایی شدند.
    جواد اردکانی به همراه یک گروه، فیلم سینمایی « به کبودی یاس» را در رابطه با زندگی این شهید آغاز کرد. مرحله اول فیلم برداری آن در مشهد به پایان رسید و هم اکنون در تهران مراحل بعدی آن ادامه دارد.
    ابراهیم اصغری(تهیه کننده) با بیان این که فیلم « به کبودی یاس» بر اساس زندگی سردار شهید خراسانی عبدالحسین برونسی تهیه می شود گفت: ایده ساخت چنین اثری سال گذشته در دیدار مقام معظم رهبری با جمعی از هنرمندان عرصه سینمای کشور مطرح شد.
    اقدامات اجرایی بلافاصله پس از جلسه آغاز شد، جواد اردکانی پس از ٣ ماه بر اساس مطالعاتی که از قبل انجام شده بود و تحقیقاتی که به عمل آمد فیلم نامه را نوشت و پس از طی مراحل مختلف مجوزهای لازم از جمله پروانه ساخت صادر و با حمایت مالی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد سینمایی فارابی از مهرماه پیش تولید فیلم آغاز شد.
    ● انتخاب عوامل
    ؛وی درباره انتخاب عوامل و بازیگران گفت: درباره به کارگیری از همکاری هنرمندان حرفه ای با نویسنده و کارگردان( اردکانی) مشاوره شد و به این نتیجه رسیدیم که این احتمال وجود دارد استفاده از هنرمندان مطرح ممکن است پاسخ گوی شخصیت های محوری و به خصوص سردار برونسی نباشد و پیش داوری هایی ایجاد کند، از این رو به سراغ بازیگران خوب عرصه تئاتر رفتیم و طی ٢ ماه از میان ۴٠٠ تن، بازیگران اصلی انتخاب شدند و بیشترین حساسیت نسبت به ایفاگر شخصیت شهید برونسی بود که از نظر ظاهر، گویش و… فردی باشد که به خوبی از عهده ایفای این نقش برآید و همچنین ویژگی هایی داشته باشد که یادآور سردار شهید باشد.
    ● فیلم برداری
    ؛در پی تلاش های بسیار گروه برای فیلم برداری اواخر مهرماه آماده شد و اولین سکانس ١١ آبان به پاس حرمت شهیدان و یاری جستن از ارواح مطهر آنان در بهشت رضای مشهد آغاز شد.ما به موازات فیلم برداری مونتاژ را نیز شروع کرده ایم تا بتوانیم با اجرای زمان بندی فیلم رابه جشنواره فجر برسانیم، در این راستا هم زمان در ٢، ٣ ماهی که مراحل پیش تولید انجام می شد، اقدامات گسترده ای برای فراهم شدن زمینه برای فیلم برداری قسمت های جنگی در تهران انجام شد.
    به این منظور پس از رایزنی و تحقیقاتی که در استان های خراسان، خوزستان و تهران انجام گرفت مکانی مناسب برای فیلم برداری بخش جنگی پیدا نشد، لذا این لوکیشن در شهرک سینمایی دفاع مقدس تهران در بخش آبی خاکی در حجم گسترده طراحی شد و به این منظور از امکانات لجستیک و مهندسی بالایی بهره گرفتیم تا مکانی هرچه نزدیک تر به واقعیت، منطقه عملیات بدر و خیبر و چهارراه خندق محل شهادت سردار برونسی ایجاد شود، علاوه بر این موارد از نظرات مجید اخوان که در عملیات بدر معاون سردار برونسی بود، برای هرچه به واقعیت نزدیک تر کردن مکان و صحنه ها استفاده شد.
    ● ریزش مخاطب سینمای دفاع مقدس
    اردکانی کارگردان این فیلم درباره سینمای دفاع مقدس گفت:یکی از مشکلات عمومی سینمای دفاع مقدس از دست دادن مخاطب در مقایسه با ٢ دهه قبل است و اکنون بسیاری از علاقه مندان این گونه آثار را از دست داده ایم، اما برای اقلیتی که مانده اند باید فیلم ساخت اما برای این مخاطبان اندک باید متناسب با خواست و ذائقه آنان فیلم ساخته شود نه بر اساس ذائقه اکثریت، چرا که این روش نه تنها این اکثریت را جذب نخواهد کرد، بلکه مخاطب محدود این گونه سینمایی را هم راضی نمی کند.
    این کارگردان درباره نقش بازیگران مطرح در کسب توفیق فیلم های دفاع مقدس گفت: فیلم هایی با بازیگران مطرح ساخته شده است اما در فروش موفق نبوده اند، از این رو علاوه بر بازیگر عوامل دیگری در توفیق آثار موثر است مانند فیلم « روز سوم» که دارای یک مثلث عشقی جذاب نیز می باشد و در انتخاب بازیگر نیز چهره های جوان پسندی به کار گرفته شده اند.
    نمونه دیگر آثار موفق در گیشه فیلم « لیلی با من است» بود که آن نیز به دلیل طنز مورد استفاده در اثر می باشد. چرا که بازیگران آن اثر در دیگر فیلم ها هم حضور داشتند اما توفیقی کسب نکردند.
    بنابراین با توجه به واقعیات موجود ونگاه واقع بینانه به سینمای دفاع مقدس چنانچه فیلمی ساخته شود، در عرصه این سینما به اهداف خود نیز می رسیم.
    در این میان بخش دولتی وظیفه حمایت از آثار ارزشی را که در سینمای ما مغفول مانده است بر عهده دارد و فیلم «به کبودی یاس» نیز در این طبقه قرار دارد و متناسب با این تعریف ساخته می شود وگرچه انتظار استقبالی همچون اکران فیلم های «روز سوم» و « لیلی با من است» را نداریم اما انتظار داریم در حد و اندازه های خود در جذب مخاطب موفق شود.
    اردکانی با بیان این که سینمای دفاع مقدس ما تاکنون آسیب شناسی نشده است ادامه داد: اما آنچه به طور کلی می توان گفت: این است که عوامل متعددی دست به دست هم داده اند که اکنون شاهد کم رونقی این آثار می باشیم.
    در این میان برخی عوامل نتیجه تغییرات اجتماعی است که خارج از حوزه مدیران فرهنگی ما می باشد علاوه بر این در حوزه سینمای دفاع مقدس نیز سیاست گذاری دقیق و مناسبی نشده و یا به صورت صحیح اجرا نشده است.
    وی تصریح کرد: این موارد در حالی مطرح می شود که هنگام جنگ گفته می شد برای ساخت فیلم های فاخر دفاع مقدس به گذشت چند سال پس از جنگ نیاز داریم، اما اکنون که دو دهه از پایان جنگ می گذرد می بینیم نه تنها اتفاقات مورد انتظار روی نداده است حتی حسرت فیلم های ساخته شده در دوره دفاع را هم می خوریم و از جمله عوامل موثر در کاهش تعداد ساخت فیلم های دفاع مقدس و کیفیت آن، کاهش حس و حال و شرایط دوران دفاع است که هر چند از نظر فنی قوی تر شده ایم اما با کاهش روحیات دوران دفاع مقدس شاهد پس رفت در این زمینه می باشیم.
    اردکانی هدف خود را از تهیه این فیلم معرفی این سردار خراسانی عنوان کرد و ادامه داد: به این منظور از بسیاری جذابیت ها صرف نظر کردیم و با تمرکز بر شخصیت این شهید عزیز به ارائه تصویر درستی از او همت کردیم.
    وی دیگر عوامل این فیلم را این گونه معرفی کرد: بازیگران: داوود عین آبادی (برونسی)، محمد تقی نژاد، علی بکائیان، حسن چودن، رضا نامدار، علی کشوری، سعید ولی زاده، روشنک سه قلعه گی، حکیمه خاکسار، ندا کوهی و…
    گروه صحنه و لباس شهری: علی تابع امام، محمود صادقی و زهرا بارچیان، گروه صحنه جنگی: محمد بصیرتیان، محمد شهریاری، مهدی ملک ایزدی، محسن رجبی و بهروز محسنی.
    مدیر فیلم برداری: محمد تقی پاک سیما، تدوین: حسن ایوبی، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: علیرضا نجف زاده، جلوه های ویژه: داود رسولیان، مشاور نظامی: مجید اخوان، فیلم بردار: محمد ابراهیمیان، عکاس: محسن سیدی، تهیه کننده: ابراهیم اصغری و…

    منبع خبر : خراسانیکشنبه,۱ دی ۱۳۸۷ – ۰:۲۲:۱۴

    Cinemaema

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • «خاطرات روزانه رام» شروع شد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۶ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بحران جهانی به هالیوود رسید و پروژه‌های سینمایی را کم کرد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۲ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فهرست پردرآمدترین بازیگران زن هالیوود

    مجله ماهانه اقتصادی فوربز، چاپ آمریکا، پس از انتشار فهرست پر درآمدترین بازیگران مرد هالیوود، در شماره اخیر خود فهرست پردرآمدترین بازیگران زن را منتشر کرده است.


    مجله فوربز، کامرون دیاز را پر درآمدترین بازیگر زن شناخته و کی یرا نایتلی، بازیگر بریتانیایی در رتبه دوم لیست این مجله قرار گرفته است.


    بر اساس فهرست مجله فوربز، کامرون دیاز، بازیگر آمریکایی، با درآمد سالانه ۵۰ میلیون دلار آمریکا، پر درآمدترین هنرپیشه زن هالیوود است.


    حضور کامرون دیاز در انیمیشن های موفق و پرفروش «شرک»، و صحبت کردن وی به جای شخصیت فیونا، شاهزاده ای که شرک عاشق اوست و با وی ازدواج می کند، نقش بسزایی در موفقیت مالی این بازیگر داشته است.


    کامرون دیاز که در ۳۰ اوت ۳۶ ساله می شود، قرار است در چهارمین قسمت «شرک» که برای سال ۲۰۱۰ در نظر گرفته شده است نیز، به جای شاهزاده فیونا حرف بزند.


    کامرون دیاز در سال ۱۹۹۴ با فیلم موفق کمدی «ماسک» از دنیای مد به سینما وارد شد و در ۲۷ فیلم نقش آفرینی کرده است که آخرین آن ها، «در وگاس چه می گذرد» و «نگهبان خواهرم» نام دارند.


    کی یرا نایتلی، بازیگر ۲۳ ساله ای که در سری فیلم های پرفروش «دزدان کارائیب»، از جمله آخرین قسمت آن در سال گذشته، و همچنین فیلم نامزد اسکار «کفاره» ایفای نقش کرده است، با درآمد سالانه ۲۳ میلیون دلار آمریکا در ردیف دوم فهرست فوربز قرار دارد.


    نایتلی همچنین با حضور در تبلیغ ادوکلن «شانل» درآمد خوبی داشته است.


    جنیفر آنیستون، بازیگر ۳۹ ساله هالیوود و همسر سابق براد پیت، با ۲۷ میلیون دلار در جایگاه سوم قرار دارد. جنیفر آنیستون با سریال «دوستان» معروف شد.


    چهارمین رتبه را گوئینت پالترو و ریس ویترسپون با درآمدی معادل ۲۵ میلیون دلار، به طور مشترک به دست آوردند.


    گوئینت پالترو، بازیگر ۳۵ ساله آمریکایی که در سال ۱۹۹۸ با فیلم «شکسپیر عاشق»، اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کرد، امسال در فیلم پرفروش «مرد آهنی» بازی کرد. آخرین فیلم او «درام دو عاشق» بود که در جشنواره کن نیز به نمایش درآمد.


    ریس ویترسپون، بازیگر ۳۲ ساله آمریکایی نیز در سال ۲۰۰۶ به خاطر بازی در فیلم «عبور از خط»، فیلمی درباره «جانی کش»، خواننده و نوازنده عرصه موسیقی کانتری، جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کرد.


    ویترسپون در این فیلم نقش جون کارتر، خواننده جوان کانتری را بازی کرد. «استرداد»، آخرین فیلم او که موضوعی سیاسی داشت و در آن با مریل استریپ همبازی بود، سال گذشته به روی پرده سینماها رفت.


    در فهرست مجله فوربز که برای تهیه فهرست خود مدت زمان ماه ژوئن سال ۲۰۰۷ تا ژوئن ۲۰۰۸ را در نظر می گیرد، بازیگران معروف دیگری از جمله جودی فاستر، سارا جسیکا پارکر، مریل استریپ، امی آدامز و آنجلینا جولی نیز قرار دارند که در رتبه های پایین تر جای گرفته اند.


    نزدیک به سه هفته پیش نیز مجله فوربز فهرست پردرآمدترین بازیگران مرد را منتشر کرد که در آن ویل اسمیت با ۸۰ میلیون دلار درآمد در جایگاه نخست قرار گرفت. جانی دپ با ۷۲ میلیون دلار و ادی مورفی و مایک میرز، هر دو با ۵۵ میلیون دلار در رتبه های دوم و سوم قرار گرفتند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • از «ستاره» جوایز اسکار سینمای ایتالیا در جشنواره لوکارنو تقدیر می‌شود

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش