CineviTech

داوینچی مادری عرب داشته است

گاردین؛ یک تئوری که می گوید؛ لئوناردو داوینچی از زنی عرب متولد شده باعث شد دانشمندان بار دیگر نگاهی به تاریخ انداخته و از اسرار تولد این نابغه رنسانس پرده بردارند. تحقیقاتی که نتایج آنها این هفته به چاپ رسید نشان می دهد مادر داوینچی یک برده عرب بوده است.

بر همگان روشن است که پدر و مادر این نابغه هیچ گاه با هم به صورت رسمی ازدواج نکرده بودند. پدر لئوناردو به نام «سن پیترو» از سال ۱۴۵۷ تا ۵ سال پس از تولد لئوناردو صاحب دفتری مالیاتی بود. مادر او هم به نام کاترینا پس از به دنیا آوردن پسرش با مردی اهل توسکانی ازدواج کرده بود. خیلی ها کاترینا را زنی محلی می دانستند در حالی که بر اساس اسناد موجود و ادعاهای سیناچی نویسنده این تحقیق هیچ زن محلی به نام کاترینا که بتوان آن را با سن پیترو ارتباط داد در روستاهای اطراف محل اقامت خانواده داوینچی زندگی نمی کرده است به جز دختری برده که توسط دوست ثروتمندی به پدر لئوناردو ارث رسیده بود. دوست پدر داوینچی در وصیتنامه خود کاترینا را برای همسرش باقی گذاشته بود اما در سال ۱۴۵۱ پس از فوت او این برده به همراه خانه یی که بیوه او در آن می زیست در اختیار سن پیترو قرار گرفت. کاترینا پس از اینکه پدر داوینچی صاحبش شد بلافاصله از فلورانس خارج شد.در ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ داوینچی در وینچی چشم به جهان گشود و چند ماه بعد مادرش با دل واچا ازدواج کرد. الساندرو وزوسی که وقت زیادی را صرف بررسی زندگی داوینچی کرده می گوید؛ «در عصر رنسانس تعداد زیادی از افراد ثروتمند از شرق اروپا و خاورمیانه زن هایی را با خود به ایتالیا می آوردند. این زن ها پس از ورود به ایتالیا بلافاصله تعمید داده می شدند و نامی مسیحی مانند ماریا یا کاترینا می گرفتند.»سال گذشته دانشگاهی ایتالیایی در بررسی اثر انگشت داوینچی دریافت که خطوط انگشتان وی شبیه خطوطی است که در سر انگشتان مردم عرب دیده می شود

funpatogh . com

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • درباره فیلم «چه» و زمینه تاریخی آن

    سینمای ما – «چه– قسمت دوم» ارنستو چه‌گوارا را در اوج قدرت و شهرتش پس از انقلاب کوبا نشان می‌دهد. چه، فراتر از یک سرباز، چهره‌ای مسحور‌کننده در عرصه جهانی است. او ناگهان ناپدید می‌شود انگار از روی زمین محو شده باشد. چرا کوبا را ترک کرده است؟ کجا رفته است؟ اصلا زنده است یا نه؟ او به‌طور ناشناس از بولیوی سر در می‌آورد و بدون هویت و کاملا زیرزمینی به زندگی ادامه می‌دهد. چه‌گوارا قصد دارد با سازمان‌دهی گروهی کوچک از هم‌پیمانان کوبایی و نیروهای بولیویایی، انقلابی بزرگ در آمریکای لاتین به راه بیندازد. داستان مبارزات چه گوارا در بولیوی، حکایت پایمردی، ایثار، آرمان‌گرایی و جنگ چریکی است که سرانجام به شکست می‌انجامد و به مرگ چه منجر می‌شود. با مرور این داستان درمی‌یابیم که چگونه چه‌گوارا نماد آرمان‌گرایی و شجاعت شد و در قلب انسان‌های سراسر دنیا به زندگی خود ادامه داد. خلاصه داستان فیلم «چریک»: پس از انقلاب کوبا، چه‌گوارا به اوج شهرت و قدرت می‌رسد. اما ناگهان ناپدید می‌شود و به‌طور ناشناس از بولیوی سر در می‌آورد. او گروهی کوچک از کوبایی‌ها و نیروهای بولیویایی را سازمان‌دهی می‌کند تا انقلاب بزرگ آمریکای لاتین را آغاز کند. جنگ چریکی چه سرانجام به شکست می‌انجامد و به مرگ او منجر می‌شود.
    ● پس‌زمینه تاریخی
    لورا بیکفورد، تهیه‌کننده «چه» بر این باور است که «چه – قسمت دوم»، بیشتر فیلمی جنایی و «چه – قسمت اول»، بیشتر فیلمی اکشن با صحنه‌های پرزرق و برق نبرد است. پیتر باچمن، نویسنده فیلمنامه می‌گوید:«بنیتسیو، لارا و استیون ۱۰ سال است که روی این پروژه کار می‌کنند. بنیتسیو از ابتدا در جریان نگارش فیلمنامه شرکت داشت و از آنجا که تمرکز بیشتر روی داستان چه در بولیوی بود، منبع مهمی برایم محسوب می‌شد. من هرگز بولیوی نبوده‌ام. بنابراین ناچار بودم تمام پس‌زمینه و اطلاعات لازم را از روزنوشته‌های چه و همین‌طور از بنیتسیو و لارا که آنجا حضور داشتند و پیش از وارد شدن من در پروژه مصاحبه‌هایی انجام داده بودند، بگیرم. منابع مختلفی برای آگاهی از جوانب مختلف ماجرا مطالعه کردم. از جمله مدارک طبقه‌بندی نشده وزارت امور خارجه در مورد سفر چه به نیویورک، و یادداشت‌های او در بولیوی. باید می‌فهمیدیم ایالات متحده از شرکت چه در جریانات بولیوی چه می‌دانست و کی این اطلاعات را به دست آورده بود؟
    بیکفورد می‌گوید:«ما با همه طیف سیاسی صحبت کردیم. ما با فرمانده بولیویایی که چه را دستگیر کرده بود و همین‌طور با سه کوبایی (اربانو، بنینیو و پومبو) که با او به بولیوی رفتند و پس از اعدامش به کوبا گریختند، صحبت کردیم. اربانو که در اسپانیا زندگی می‌کند به عنوان مشاور به اسپانیا آمد.» باچمن چنین می‌افزاید: «در آن زمان، گروه‌های شورشی مختلفی در چندین کشور آمریکای جنوبی مبارزات خود را پیش می‌بردند. چه می‌خواست به بولیوی، مرکز قاره، برود، یک مقر اصلی سازمان‌دهی کند و گروه‌های مختلف را آموزش دهد. قرار بود آنها شش ماه تا یک سال در بولیوی آموزش ببینند و بعد در مورد زمان شروع عملیات‌ها تصمیم‌گیری شود. انتظار نداشتند که آنقدر زود دستشان رو شود».
    جان لی اندرسن، نویسنده بیوگرافی اصلی چه‌گوارا که بقایای چه را در بولیوی پیدا کرد و به کوبا بازگرداند، اعتقاد دارد که «فیدل کاسترو بولیوی را انتخاب کرد نه چه‌گوارا. ممکن بود تئوری میشل فوکو آنجا جواب دهد. گروهی کوچک که خط اول مبارزات چریکی را تشکیل می‌دهند، مبارزه می‌کنند و مرزهایی امن فراهم می‌کنند و جهان‌گرایان کشورهای اطراف را آموزش می‌دهند. مرزها به سمت بیرون، به پرو، آرژانتین، شیلی، برزیل و فراتر از آن گسترش خواهند یافت. گروه چریکی پرو که از حمایت کوبایی‌ها برخوردار بود تازه شکست خورده بود. فوکوی آرژانتین به رهبری جورج ماستی یک سال و نیم پیشتر با شکست مواجه شده بود و اعضایش پراکنده شده بودند و ونزوئلایی‌ها نمی‌خواستند او به آنجا برود. فیدل به چه گفت که با ماریو مونژه، رئیس حزب کمونیست بولیوی، صحبت کرده است و او موافق است که چه به آنجا برود. بر اساس این توافق، چه مخفیانه به کوبا برگشت تا نیروهایی را برای مبارزات کوبا انتخاب و سازماندهی کند.
    چه به عنوان یک تاجر اروگوئه‌ای، با پاسپورت جعلی و چهره تغییر یافته، به بولیوی رفت. اما ظاهرا حضور او در بولیوی چندان هم مخفی نبود. وقتی رژی دبره، چهره شناخته شده چپ در عرصه بین‌المللی و از نزدیکان فیدل کاسترو، در بولیوی دستگیر شد، معلوم شد که با چه بوده است. یکی از مشکلاتی که چه در بولیوی با آن روبه‌رو شد، این بود که ماریو مونژه قول همکاری حزب کمونیست بولیوی را شکست. به گفته اندرسون، «مونژه با موسکو هماهنگ بود و با آنچه رادیکال‌های جدایی‌طلب می‌نامید دشمنی داشت. او در ملاقاتش با چه پیمانش را شکست و از بولیویایی‌هایی که با او بودند خواست که حزب را ترک کنند. ننگ بزرگ حزب کمونیست بولیوی این است که شبکه حمایت شهری‌اش را که شبکه‌ای بزرگ و ملی بود، در اختیار آنها نگذاشت. ناگهان چه و گروهش تنها گذاشته شدند. آنها مجبور شدند خیلی پیشتر از برنامه‌هایشان و بدون پیوستن نیروهای بولیویایی وارد جنگ شوند.
    آنها شبکه شهری را که قرار بود غذا و مایحتاجشان را فراهم کند، از دست داده بودند. سختی و انزوای آنها خیلی بیش از حد انتظار بود. تابستان سوزان بود و زمستان خیس و سرد. من خودم آنجا بوده‌ام. چشم‌اندازهای کج وسیع و خالی از درخت که می‌توانید مردم را از چندین مایل دورتر ببینید. پنهان شدن بسیار دشوار بود. سکنه بسیار اندک بود و آن عده قلیل هم درک سیاسی خاصی نداشتند. مردمی که سواد سیاسی بیشتری داشتند عمدتا معدنچی بودند که آنها هم در بخش دیگری از کشور بودند». بوچمان می‌گوید: «وقتی رئیس‌جمهور بارینتوس فهمید که ارتش چه عمدتا متشکل از کوبایی‌ها است، مبارزات آنها را حمله کمونیست‌های کوبایی و بخشی از جنبش بین‌المللی کمونیست خواند. این خبر برای افرادی که قرار بود چه و گروهش را حمایت کنند رعب‌آور بود. علاوه بر اینها چه مبتلا به آسم شدید بود و زندگی چریکی حالش را وخیم کرده بود.
    گاهی آنقدر ضعیف می‌شد که باید حملش می‌کردند. بدنش خیلی تحلیل رفته بود و در روزهای آخر واقعا نحیف شده بود. بعد از اینکه گارد پشتیبانی از بین رفت، فقط یک ستون باقی ماند. از آن به بعد تنها راهشان همراه شدن با معدنچیان‌ و خارج شدن از بولیوی بود. وقتی به لاهیگوییرا و یورو روین رسیدند کاملا ناامید بودند. آنها در این مدت، هر روز و هر هفته، شاهد کشته شدن نزدیک‌ترین دوستانشان در برابر چشمانشان بودند. تنها قدرت اراده آهنین چه بود که باعث می‌شد به راهشان ادامه دهند.

    منبع: جزوه مطبوعاتی جشنواره کن / روزنامه کارگزاران

           
           
    به روز شده در :
    دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷ – ۲۰:۱۷

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سرنوشت آخرین ولیعهد قاجاریه؛محمدحسن میرزا

    محمدحسن میرزا فرزند محمدعلی شاه قاجار، نایب السلطنه و ولیعهد برادر بزرگ خود، احمد شاه قاجار در سال ۱۳۱۶ ق/ ۱۲۷۷ ش در تبریز به دنیا آمد. مادرش ملک جهان خانم دختر کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه بود.۱در آن زمان چون احمد شاه فرزند پسری نداشت، محمدحسن میرزا در شعبان ۱۳۲۷ ق به ولایتعهدی او برگزیده شد. پس از پیروزی انقلاب مشروطه، شش ساله بود که به همراه پدرش به تهران آمد. تحصیلات مقدماتی را نزد معلمین سرخانه آغاز نمود و از کودکی به فرماندهی یکی از افواج تعیین شد. به همین سبب از همان ایام لباس نظامی با درجه سرهنگی به تن می‌کرد.۲

    سال ۱۳۳۲ق/ ۱۹۱۴ م با آغاز جنگ جهانی اول و ورود بیگانگان به خاک ایران، اعلامیه بی طرفی ایران از سوی احمد شاه صادر شد. سال بعد با توجه به حضور نیروهای روس در آذربایجان محمدحسن میرزا عازم تبریز شد۳ و مدتی زمام امور آن شهر را در دست داشت و بیشتر اوقاتش در آنجا به اتومبیل و موتورسواری، شکار و موضوع عکس شدن برای عکاس یا عکاسانش می‌گذشت. در سال ۱۳۳۷ ق که احمد شاه در آستانه سفر نخست خود به اروپا بود ولیعهد از تبریز به تهران احضار گردید. پس از بازگشت احمد شاه از اروپا محمدحسن میرزا بار دیگر به تبریز بازگشت. پس از چندی شیخ محمد خیابانی ولیعهد را از تبریز اخراج و روانه تهران ساخت.
     

    با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ محمدحسن میرزا پس از آگاهی از ورود نیروهای قزاق به تهران شبانه از کاخ گلستان به فرح آباد تهران نزد برادرش گریخت. پس از کودتا، سید ضیاءالدین طباطبایی از سوی احمد شاه قاجار به نخست وزیری منصوب شد و در طول مدت کوتاه نخست وزیری اش می‌کوشید تا برای مقابله با احمد شاه خود را به گونه ای به ولیعهد نزدیک کند و برای این کار سعی می‌کرد که میان این دو برادر رقابت و دشمنی پدید آورد. سال ۱۳۰۰ سید ضیاءالدین از نخست وزیری عزل و به اروپا تبعید شد و چند روز بعد دولت طی اعلامیه‌ای عزیمت محمدحسن میرزا ولیعهد را جهت معالجه به اروپا اعلام نمود. البته رفتن ولیعهد به اروپا آن هم در پی تبعید سید ضیاءالدین موجب بروز شایعات بسیار مبنی بر مغضوب شدن محمدحسن میرزا نزد احمد شاه گردید. در همان سال، سفر دوم احمد شاه به اروپا در حالی آغاز شد که ولیعهدش در خارج از ایران بود و با موافقت او ولیعهد به تهران بازگشت و تا مراجعت احمد شاه از سفر زمام امور را در دست داشت.

    دو سال بعد احمد شاه فرمان رئیس الوزرائی سردار سپه را امضا کرد و در غیاب احمد شاه محمدحسن میرزا مأمور رسیدگی به امور کشور گردید. بهمن ماه ۱۳۰۲ دوره پنجم مجلس شورای ملی با نطق محمدحسن میرزا افتتاح شد. البته ولیعهد نمی‌دانست که در واقع مجلسی را می‌گشاید که تا چندی دیگر نخست زمزمه تأسیس جمهوری و سپس سرنگونی قاجارها و تفویض سلطنت به پهلویها را سر می‌دهد.

    اواخر همان سال در تهران تظاهرات پردامنه‌ای برای تغییر رژیم سلطنتی به جمهوری راه افتاد ولی در اویل سال ۱۳۰۳ روحانیون رهبری تظاهرات بر ضد جمهوری و سردار سپه را به دست گرفتند و بسیاری از علما و بازرگانان مخالفت خود را با برقراری رژیم جمهوری اعلام کردند. بدین ترتیب سردار سپه که ریاست دولت را در دست داشت طی ملاقاتی با روحانیون به آنان قول داد فکر جمهوریت را تعقیب نخواهد کرد.

    محمدحسن میرزا که به ظاهر پیروز این جریان بود کوشید با سردار سپه کنار بیاید هر چند احمد شاه در ۱۵ فروردین ۱۳۰۳ طی تلگرافی از اروپا خواستار عزل سردار سپه از ریاست الوزرائی شد ولی مجلس با رد این پیشنهاد بار دیگر به سردار سپه رأی اعتماد داد و از این رو محمدحسن میرزا ولیعهد باز هم ناچار به سازش با رضاخان شد. سرکوبی شیخ خزعل توسط سردار سپه در خوزستان و انتصاب به سمت فرماندهی کل قوا توسط مجلس از طرفی موقعیت سیاسی او را بیش از پیش تقویت نمود و از سوی دیگر موجبات یأس هر چه بیشتر محمدحسن میرزا از بازگشت برادر به وطن و یا به سلطنت رسیدن خود را فراهم می‌ساخت.

    در سال ۱۳۰۴ با اوجگیری تظاهرات بر ضد سلطنت قاجار مجلس ماده واحده‌ای را مبنی بر برافتادن سلسله قاجار تصویب کرد و حکومت موقتی را به رضاخان پهلوی واگذار نمود.۴ پس از اعلام انقراض سلسله قاجار محمدحسن میرزا ولیعهد در نهایت خفت و خواری از ایران راهی عراق و سپس فرانسه شد. عکس العمل احمد شاه به تصمیم مجلس در خلع قاجاریه تنها ارسال تلگرافی از پاریس بود با این مضمون که وی تصمیم مجلس را نمی‌پذیرد و هنوز خود را پادشاه ایران می‌داند.

    محمدحسن میرزا در اروپا با عایدی مختصری که به موجب وصیت احمد شاه به او تعلق می‌گرفت با تنگدستی گذران روزگار می‌کرد و در اواخر عمر در صدد کسب اجازه مراجعت به ایران برآمد ولی توفیق نیافت و سرانجام سال ۱۳۲۱ در سن ۴۳ سالگی در لندن در گذشت و پس از چندی پیکر او به کربلا منتقل و در آرامگاه خانوادگی‌اش در جوار حرم امام حسین (ع) مدفون گشت.

    او فردی فعال و جاه طلب بود و به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط داشت و حاصل پنج ازدواج او پنج فرزند (سه پسر و دو دختر) بود.

    ویدا معزی نیا

    ——————————————————————————————————————
    . محمدحسن میرزا: آخرین ولیعهد قاجار، تهران: موزه عکسخانه شهر، ۱۳۸۶، ص ۸٫

    ۲٫ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، ج۳، تهران: زورا، ۱۳۶۰، ص ۱۴۸٫

    ۳٫ باقر عاقلی، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج۱، تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۲، ص۱۰۰٫

    ۴٫ حسن مرسلوند، زندگینامه رجال و مشاهیر ایران (۱۲۹۹ ـ ۱۳۲۰ هـ.ش)، ج۱، تهران: الهام، ۱۳۶۹، ص۸۷٫

    funpatogh . com

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش