قالیچه جادویی
آری، به نظر میرسد که بعضی از دیدگاه های نظری شعر نیز تبدیل به چنین قالیچههایی شدهاند، یعنی آنچنان حکم وحی منزل یافتهاند که دیگر کسی نمیتواند در آنها اندک چند و چونی کند. تصوّر نکنید پابند خرافات و تابوها شدن، فقط یادگار گذشتگان است. ما نیز گاه در این روزگار تعقل و اندیشه، به همانگونه تسلیم محض بعضی باورها میشویم، به ویژه باورهایی که پوششی از مدرنیته دارند و شک و تردید در آنها همان است و پذیرفتن اتهام واپسگرایی و کهناندیشی همان.
من با اجازهِ شما در این نوشته کمی واپسگرا و کهناندیش میشوم و میکوشم بعضی از عبارتهای مشهور این سالها را زیر ذرّهبین بگیرم. کاری هم به گویندگان این سخننان ندارم. مهم این است که بسیار بر زبانها جاری میشوند، به ویژه بر زبان کسانی که زبانشان در شعرسرایی قاصر و در نظریهپردازی رساست.
آرای انتقادی فروزانفر*
فروزانفر را باید درکنار قزوینی ، از جمله ادبا و محققانی به شمار آورد که اصول نقد کهن را با شیوههای انتقادی جدید درآمیختند و راه را برای دستیابی به نقدی استوار و بسامان هموار کردند.البته فروزانفر، برخلاف آن تن دیگر، نه در فرنگ بسر برده بود و نه هیچ زبان فرنگی میدانست تا مستقیما از سرچشمه ادبیات و نقد ادبی فرنگ بهره گیرد و باز، برخلاف تقی زاده و قزوینی، فروزانفر با هیچ یک از محققان و مستشرقان فرنگ همکار و همنشین نبود تا از نزدیک با شیوه کار آنان آشنا شود. ظاهرا نیکلسن تنها مستشرق فرنگ است که فروزانفر با او دوستی و مکاتبه داشته و از کار بزرگ او، یعنی تصحیح مثنوی مولوی، فراوان تمجید کرده و در رثای وی نیز قطعهای سروده است. ۱ بجز این، دیگر نمیتوان نشانهای یافت که مؤید آشنایی فروزانفر به ادبیات فرنگ یا اخلاصورزی او نسبت به برخی نویسندگان و پژوهندگان آن دیار باشد.لیکن این نکته روشن است که وی، به هر حال، متوجه اهمیت ادبیات فرنگ و خواستار آشنایی و ارتباط ایرانیان با آن بود.
فروزانفر، در سخنرانی خود به مناسبت تأسیس دانشکده ادبیات تبریز، اظهار داشت که«جان نو»دادن به«ادبیات فارسی»از طریق«ارتباط با ادبیات اروپایی» ممکن است و تأکید کرد که بهرهمندی از ادبیات فرنگ، بر خلاف رأی برخی کسان-نظیر کسروی-منافاتی با «وطن پرستی»ندارد:…در همین حین که دانشکده ادبیات تبریز آثار قدیم را حفظ میکند باید پیشرفت هم بکند ادبیات فارسی را جان نو بدهد و آن بوسیله ارتباط با ادبیات اروپائی ممکن و میسر است . البته این عمل با وطنپرستی منافاتی ندارد وطنپرستی را با جنون
روزنامه نگاری که کافه دار شد
نقد و بررسی رمان کافه پیانو اثر فرهاد جعفری
«اگر میبینید کسی کار بزرگی نمیکند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساساً، آدم کوچکی است» – از متن کتاب
کافه پیانو اولین رمان فرهاد جعفری است. نویسندهای اهل خراسان که با روزنامههایی مثل قدس، توس و… همکاری کرده است. او نوشتن این رمان را در زمستان سال هشتاد و شش آغاز کرد و بنا به گفتهی خودش آن را در طول یک ماه به پایان رساند.
پشتوانه شعرهایمان تفکر نیست
گفتگو با محسن حسنزاده لیلهکوهی
حجتالاسلام محسن حسنزاده لیله کوهی ۲۵ سال است که غزل اجتماعی میسراید. این شاعر روحانی، مهندسی کامپیوترش را از دانشگاه شهید بهشتی و دکترای فقه و مبانی حقوقش را از دانشگاه تهران گرفته و البته میگوید که هنوز از رسالهاش دفاع نکرده است. «دو بال تا ملکوت»، «فریادهای خسته» و «بالهای به خون نشسته من» از مجموعه آثار این شاعر است.
مفهوم دفاع مقدس چقدر توانسته است در شعر ما نمود پیدا کند؟
در ادبیات، ما تعدادی شعر باری به هرجهت و لحظهای و مطبوعاتی و… داریم. تعدادی از شعرها هم به تبع تفکر عمیق شاعر خط ممتدی را دنبال میکنند. طوری که در بررسی دوره سی ـ چهل ساله یک شاعر میبینید که در عرصه شعر و ادبیات تغییراتی در او پیدا شده اما این گسست در بین افکار گذشته و امروز و فردایش نیست. این نوع شعر خیلی هم زیاد نبوده و تعداد کمی شاعران عمیقی هستند. در آنها این عنصر به وضوح معلوم است؛ نسبت به تمام مولفههای پیرامونی واکنش دارند و شعرشان مرده نیست. در عین حال خطوط آینده را هم پیشاپیش ترسیم میکنند و چشم بیدار برای مردم هستند. درعین حال ما در بررسیهایمان خیلی خوب عمل نکرده و جریانزده شدیم. بیشتر عناصر ادبی را ملاحظه کردیم و خیلی به عناصر تفکری نپرداختیم و هنوز شعر معاصرمان را در حوزه دفاع مقدس نمیشناسیم.
شعر متفاوط
خیر! خودشان متوجه معضل “ت” دو نقطه هستند اما چون تفاوت خیلی متفاوط بودن را نمی شد معمولی همین طور معمولی به عرض شما برسانند آمدند ت ی دو نقطه اش را دسته دار کردند که از همین اول گفته باشند ” حرچه طا به هال عز موئلمطان یاد گرفطه عید بی خیال شوید!”
“شعر متفاوط” تلاشی برای بر هم ریختن تفکرات سنتی در باب شعر و نتیجه ی قلمه زدن تحولات فکری -فلسفی اروپا به تنه ی کلفت ادبیات فارسی است . البته این خوشبینانه ترین تعریف برای جریانهای شعریی است که در بعضی از آنها تنها “حروف” نوشته می شوند و حتی شاعر ( شائر؟) سعی دارد بنیان معناگرایی در کوچکترین واحد معنا دار زبان – کلمه- را نیز بر اندازد. توجه مطلق به فرم تا جایی که شعر به نقاشی برسد ( شعر کانکریت) یا توجه رادیکال به صدا (شعر صوتی) تا جایی که اساسا نشود شعر را نوشت دو گونه ی بسیار مشهور از اشعار متفاوط هستند. در ایران جریانهای این چنینی را اصطلاحا “شعر دهه هفتاد” می خوانیم. افرادی مانند سید علی صالحی ، هوشنگ ایرانی ، ید الله رویایی از جمله شعرای مؤلف در جریان شعر دهه هفتاد بودند.
شعرهای “چند صدایی”، با تم گریز از مرکز و اسکیزوفرنیکال و “شعر نگاره ای“( موسوم به “شعرتوگراف”، “وسط چین”،”مربع” ، احیای معما و چیستان های منظوم قدیمی در شکل شعری نو با عنوان “لغز”، احیای گونه ی جدید شعر “کانکریت” با عنوان “خواندیدنی” ) ، شعر “گفتار” ، “شعرحرکت” و همچنین “کاریکلماتورهای اپیزودی” با عنوان “شعرهای چند صدایی” و شعر هایی که از حس آمیزی و خرق عادت و استعاره با مضون اصلی طنز با عنوان “فرانو” گرایشهای شعر دهه هفتاد هستند.
چه کسی ماشه را می کشد؟
به دنبال اثر انگشت داستان های جنایی در ایران
وقتی از ادبیات پلیسی حرف می زنیم، چه می گوییم؟ لابد بخشی از صحبت ها برمی گردد به شخصیت های محوری و متداول این نوع ادبی که همان «کارآگاه» باشد. کارآگاه از چشم مخاطب، نقش چراغ قوه روشنی را دارد که در ظلمت قیرگون جنایت، قتل، خشونت، آدم ربایی و فساد، زوایای تاریک و پنهان مجموعه یی به هم پیچیده و معماگونه را تکه تکه، به هزار ترفند و گاه به مدد بخت و اقبال کشف می کند و برملا می سازد. آدمیزاد هم که دلباخته جست وجو و سرک کشیدن به پشت و پسله قضایای پرهیاهو و مه آلود است. پس جاذبه های جادویی این نوع ادبی را که خیلی زود پا به عرصه تلویزیون و سینما گذاشت، نمی توان منکر شد. اما وقتی می خواهیم از ادبیات پلیسی در ایران حرف بزنیم چه می گوییم؟ به واقع می توان به کدام نشانه های درخشان و ماندگار اشاره کرد؟ بیایید کمی روی موضوع دقیق شویم و سال های دوردست را بکاویم. شاید حاصل قسمتی از این تمرکز به مجموعه یی از کتاب های جمع و جور با کاغذهای زرد کاهی برگردد و چند نام که کمتر از یک دهه برآمدند و فرونشستند و دیگر برنخاستند.
میدان سوت وکور
چاره یی نیست. باید صراحت به خرج داد و نوشت که ادبیات پلیسی در ایران به مفهوم درست و دقیق کلمه هنوز به وجود نیامده است. اما موانع و اشکالات بر سر راه خلق و نوشتن داستان های پلیسی و جنایی در ایران کجاست؟ بی تردید علت بخشی از این وضع و شرایط باز می گردد به ساختار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور. شاید بنا بر پژوهش های سردستی بتوان مدعی شد دست کم تا دو سه دهه اخیر خشونت ناشی از پیچیدگی جوامع توسعه یافته در پرتو رشد طبیعی سرمایه داری در سرزمین ما وجود نداشته یا اگر بوده، شکل و شمایل مهیبی از خود بروز نداده است.
